تبليغاتX
Lilypie Expecting a baby PicLilypie Expecting a baby Ticker مامان کوچولو

مامان کوچولو
گوشای مخملی

سلام دوستای گلم

 

به خاطر تأخیرم عذر خواهی می کنم. راستش مطلب تازه ای نداشتم که بیام واسه همین گفتم وقتی بیام که حرفی برای گفتن باشه.

 

دیروز تو شرکت مشغول وبگردی بودم( داری چه کارمند وظیفه شناسی هستم که؟  ) بعد همچین ییهو در پایین  ترین قسمت شکمم یه چیزی مثل حباب اینطرف و اونطرف میرفت

 

راستش احساس دوگانه ای داشتم نمی دونستم که نی نی ما از حالا بیش فعالی گرفته    یا به قول این کتاب ها و مقاله ها نباید حرکات دستگاه گوارش رو با ورجه وورجه های نی نی اشتباه گرفت

 

البته من تا اونجایی که در توان داشتم سعی کردم گوشای خودمو مخملی کنم که نی نی بود  که  تکون خورد  تا یکمی احساس مادر شدن بکنم آخه از بس که هیچی معلوم نیست آدم یه وقتایی یادش می ره که یه نیم کاسه ای زیر کاسه است.

دیگه از اونجایی که خونه ما به قول قدیمی ها  پر خیر و برکت شده همینجوری مورچه هست که تو آشپز خونه داره رژه میره من نمی دونم وقتی هیچی واسه خوردن نیست حتی آشغال هم نیست که برن توش اینا اینجا چی می خوان؟  

 

خلاصه رفتم داروخانه که یه پودری بگیرم واسه هلاکت این موران دانه کش... 

از اونجایی که داروخونه شلوغ بود منم مشغول تماشای ویترین های داروخانه شدم چشمتون روز بد نبینه   ییهو چشمم خورد به ویترین شیشه شیرها و پستونک ها دیگه مگه ول می کردم  خلاصه طاقت نیاوردم یکیشو انتخاب کردم و خریدم موقع رفتن یادم افتاد که ای بابا پس اسباب آزار مور دانه کش چی شه؟  قربون حواس جمع خودم بشم یه بسته هم پودر خریدم

ولی خودمونیما عجب داروی مهلکیه...  

تا اطلاع ثانوی با  شیشه شیر و جورابای فسقلی سرم گرمه تا  کی نمی دونم

 

راستی یک عدد سوال دارم: هفته های حاملگی چطوری محاسبه می شه؟ یعنی تعداد روزها رو حساب می کنی بعد اونها رو تبدیل به هفته می کنی؟ 

 من که گیج شدم ( البته بودم )

 

تا اطلاع ثانوی قربون همتون

 

بای بای

 

 

 

 

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط شیما در چهارشنبه 1386/02/05 و ساعت