تبليغاتX
Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker زندگی جاریست...

زندگی جاریست...

 

پرنیان کوچولوی ما طی یک عملیات ضربتی قصد خروج ا ز اقامتگاه موقتی خودش کرد گویا در این مدت اصلابهش خوش نگدشته بود.

نمای داخلی- ساعت ۳۰/۲ شب

با یک احساس بد هراسان از خواب بیدار می شوم شدیدا خیس شدم و و حشت زده از حقیقت پیش آمده امیر حسین را بیدار می کنم و راهی بیمارستان می شویم.

نمای داخلی بیمارستان - ساعت ۳۰/۶ صبح

یک فرشته آسمونی با وزن ۶۰۰/۲ گرم و قدی  معادل۴۷  سانتیمتر به دنیا اومد قدری کوچولو که احساس می کنی که فقط یه عروسکه

حتی لباسهای سایز صفرش براش خیلی بزرگن

و این حانوم وروجک به هیچ عنوان قصد خوردن شیر مادرش را ندارد و تاروز سر حرف خودش می ماند

 

پرنیان یک نوزاد فوق العاده با هوش و هوشیار بود طوری که ما فکر می کردیم که متوجه تمامی وقایع اطرافش می شه

هر روز با کارهای تازه ما رو سورپرایز می کنه و من و امیر از این همه شیرین کاری خیلی می ذوقیم

عسلک ما در هفت ماهگی زمانی که می خواست از یک لیوان بلوری آب بخوره با صدای چیلیک چیلیک بر خورد دندان های ریزش دوباره ما رو ذوق زده کرد

در شش ماهگی اولین مسافرتش رو به شمال ایران آغاز کرد

یکم از شیرین کاری هاش

علاقه شدید پرنیان به سر و صداهای اعصاب خورد کن واقعا شگرف است

زمان مکالمه تلفنی از دست این شیطونک حلاصی نداری و هر جای خونه که باشی خودشد به سرعت بهت می رسونه

خیلی بابایی و سیاستمداره و درست زمانی که داری از شیطنت هاش کلافه کننده اش تعریف می کنی بسیار آرام و مظلوم مشغول تماشای اطرافش می شه  

به لوازم تحریر خیلی علاقه داره بخصوص کاغذ

دکمه پاور کامپیوتر را بخوبی می شناسد

موارد استفاده از ریموت کنترل ها خوب بلده و جهت استفاده از اون رو خوب می شناسه

 

در حال جستجوی شبکه مورد علاقه

اگه لحظه ای روی صندلی غذا رها شود روی آن ایستاده و حرکات آکروباتیک انجام می دهد

 

 

پرنیان در حال غذا خوردن

چنگ انداختن و مو کشیدن رو بلده حالا از کجا نمی دونم

کاسه بشقاب رو به هر چه اسباب بازی ترجیح می دهد

ابدا اجازه نداری لحظه ای را به خودت احتصاص دهی 

و در یکسال و چهارد روزگی راه رفتن رو یاد گرفت

شرمنده اگه دیر آپدیت کردم آخه اجازه ما دست پرنیانه

 

 

پرنیان متفکر

 

 

|+|
نوشته شده توسط شیما در سه شنبه 1387/08/07 و ساعت